أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

194

قانون ( فارسى )

فصل هفتم رعشه ( لرزهء غير ارادى ) نوعى بيمارى است كه از ناتوان شدن نيروى حركت‌بخش به ماهيچه روىآور است . اين حالت ناتوانى ، نيروى حركت‌دهندهء حركت و انتقال طبيعى را خلل مىرساند و حركت ارادى را با حركات غير ارادى مىآميزد ؛ يا سكون و ثبات ارادى را با حركت غير ارادى قاطى مىكند ، كه مىتوان آن را آسيب نيروى حركت‌دهنده گفت ، همچنان‌كه كرخى را آسيب بر حساسيت گوييم ؛ و اين راه يافتن اخلال در نيرو يا در خود نيرو يا در ابزار ( عصب و ماهيچه ) است . يا در هر دو جمع است . اگر از ترس زياد يا از پرتگاهى بسيار ترسناك نگاه كنند ، يا بر لبهء ديوارى بروند ، يا با شخصيتى ترسناك و مهيب گفتگو كنند و غيره ، كه نيروى روان را مىترنجاند و ناتوان كند ، نيز اندوه يا شادى زياد هم گاهى تنظيم و ترتيب نيروى روان را به هم مىزند و خشم هم از اين قبيل است كه در نتيجه رعشه رخ مىدهد . جماع زياد در حال سيرى و امتلاء معده نيز از انگيزه‌هاى رعشه است . زيرا نيرو را سبك گرداند . رعشه اگرنه از ناتوانى نيرو بلكه از ابزار است ، سببش فروهشتگى و سستى عصب در اندازه‌ايست كه به حالت فالج نرسيده ، ليكن در حركت كردن از كنترل خويش عاجز مىماند . مانند كسى كه شراب بسيار خورد و همواره مستى كند ، تلوتلو مىخورد يا آب سرد زياد بنوشد ، يا در غير وقت لازم بنوشد . يا اينكه از امتلاء راه‌بندانهايى در اعصاب از سببهاى معين مانند : زياده‌خورى و ترك ورزش پديد آيد ، كه نمىگذارد نيرو كاملا نفوذ كند . مادهء لرزش بدون اراده ، يا فردى و ساده است يا اشتراكى . مادهء ساده و تكى ، يا از كنش گدارهاى عضو حركتى است - كه گاهى نفوذ را ناتوانى و كاهش دهد و گاهى راه را بر نيرو مىبندد - يا اينكه كنش و واكنشى در كار نيست . مثلا ابزار حركت چنان خشكيده مىشود كه از عطف‌پذيرى طبيعى بازمىماند . مادهء مشترك اين است كه به ابزار آسيبى رسد و به زيان نيرو سر مىكشد . مثلا از سرماى شديد خارجى ، يا از نيش جانور نيش‌زن ، يا از خلط ، يا از گرماى شديد ، يا از سوختگى با آتش و غيره ، كه ابزار و نيرو باهم آسيب بينند يا نيرو تنها آفت ويژه به خود را مىبيند و عضو آفت ويژه به خويش را بيند ؛ و هر دو آفت باهم آيند و لرزه پديد آيد . شايد لرزهء بدون اراده در كليهء اعضاء و شايد در دستها و گاهى تنها در سر باشد ، اين بسته به رسيدن آسيب به ماهيچه‌ها است . ممكن است دستها بلرزند اما پاها سلامت باشند . يعنى ممكن است سبب در اصل نخاع نباشد بلكه در شعبه‌هايى از عصب باشد كه به دست درآمده‌اند . يا اينكه سبب در اصل نخاع است و ليكن نخاع آن را به سوى نزديك‌ترين جاى و نزديك‌ترين سوى پرت مىكند . طبيعت احتياطى به نخاع داده است كه چنين سببى را نپذيرد و آسيب به